واژه نامه حقوقی حرف ب تا ث

( ب )
بایع: فروشنده .
بدهکار: کسی که در ذمه او تعهدی به نفع غیر وجود دارد، مقروض.
بستانکار: کسی که به نفع او تعهدی بر ذمه دیگری وجود دارد.کسی که از دیگری پول یا کالائی طلب دارد که باید بگیرد.
بنچاق : اسناد راجع به مالکیت یا نقل و انتقال سابق بر معامله ای که فعلاً انجام می گیرد.
بیع: فروش ،خرید-هم به معنی خریدن و هم به معنی فروختن.تملیک عین است به عوض معلوم .
بیع محاباتی : بیع به کمتر از ثمن المثل را که عالماً عامداً صورت گرفته باشد را گویند. این بیع معمولا بین خویشاوندان و دوستان نزدیک واقع می شود.
بیع: وقف بیعی که مبیع آن موقوفه باشد که در مورد استثنائی به تجویز قانون فروخته می شود.

( پ )
پرداخت: اجراء تعهدی که موضوع آن وجه نقد باشد.

( ت )
تأخیر تأدیه : به معنی خسارت زیان دیر کرد است.
تحجیر : شروع در احیاء از قبیل سنگ چیدن اطراف زمین یا پی کنی و یا کندن چاه و غیر تحجیراست.تحجیر سبب مالکیت نمی شود ولی سبب پیدایش حق اولویت است.
تحریر ترکه : مقصود از تحریر ترکه تعیین مقدار ترکه و دیون متوفی است.
تدلیس : اعمالی که موجب فریب طرف معامله شود.
ترکه : دارایی زمان فوت متوفی که به سبب فوت وی از تملک دارائی او خارج می شود قبل از اخراج واجبات مالی و دیون و ثلث. اصطلاحاً ماترک
تصرف: مالی است که درتحت اختیار کسی باشد و او بتواند نسبت به آن مال در حدود قانون یا به عدوان تصمیم بگیرد.
تصرف عدوانی : تصرفی است که بدون رضای مالک مال غیر منقول از طرف کسی صورت گرفته باشد.
تعدی : تجاوز از حدود اذن یا عرف نسبت به مال یا حق غیر.
تقویم : برآورد، ارزیابی – بها کردن ،قیمت کردن ،نرخ کردن.
تقسیم : تفکیک حصه هریک از شرکاء ملک مشاع معین از طریق تراضی شرکاء یا از طریق حکم دادگاه در صورتیکه بین همه شرکاء تراضی واقع نشود.
تعهد : به معنای این است که یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر ملزم به انجام کاری که موضوع تعهد می باشد ( اعم از فعل، ترک فعل، ادای دین ،پرداخت مبلغ معین و غیره …) می شوند که زمان انجام آن یا حال است یا مؤجل است.
تملک: به چنگ آوردن ،مالک شدن
تملیک : قصد انشاء ایجاب کننده ای که می خواهد مالی را از خود به دیگری منتقل کند.
توکیل : اجرای کاری را برعهده شخصی گذاشتن-وکیل کردن کسی-برگماشتن.
تهاتر: یکی از اسباب سقوط تعهدات است .به موجب آن دو تعهد متقابل که طرفین آنها فرق نمی کنند و موضوع آن تعهدات وجه نقد یا شیئ مثلی و همجنس است به تعداد متساوی با یکدیگر ساقط شوند.

( ث )
ثبت : نوشتن قرارداد یا یک عمل حقوق یا احوال شخصیه یا یک حقوق یا هر چیز دیگر در دفاتر مخصوصی که قانون معین می کند.
ثبت احوال: ثبت وقایع ۴ گانه : تولد،فوت ،ازدواج و طلاق.
ثلث : یک سوم از چیزی ،بخشی از ترکه که وصایای مالی موصی تا آن میزان بدون اجازه ورثه نافذ است.