واژه نامه حقوقی حرف س تا ش

( س )
سازش: رضایت طرفین دعوی برفیصله نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس.
سبب مُملک: سببی است که موجب تملک کسی شود مانند بیع و وصیت و حیازت مباحات.
سرقفلی: پولی که مستأجر ثانی به مستأجر سابق در موقع انتقال اجاره بلاعوض می دهد و هم چنین مستأجر اول به موجر (مالک) میدهد.
سفته: عبارتست از سند تجارتی که به موجب آن امضاء کننده تعهد می کند در موعد معین یا عندالمطالبه در وجه حامل یا شخص معین و یا به حواله کرد آن شخص کارسازی نماید اسم دیگر آن فته طلب است.
سفیه(غیر رشید): کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلائی نباشد.در لغت به معنی نادان ،بی اطلاع.
سقوط، تنزل: از بین رفتن حق را گویند.
سکنی: حق انتفاع هر گاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد آن را سکنی نامند. حق انتفاع در مسکن.
سلطه: اختیار قانونی شخص بر اشیاء یا اموال یا اشخاص دیگر .
سند: عبارت از نوشته ای است که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد.
سهم: حصۀ شریک در مال الشرکه .

( ش )
شاهد: کسیکه شهادت بر امری می دهد.
شبه عقد: عبارت است از یک عمل ارادی که قانون آن را منع ننموده و بدون اینکه عقدی منعقد گردد ایجاد تعهد در مقابل غیر نماید.
شخص حقوقی: عبارت است از گروهی از افراد انسان یا منفعتی از منافع عمومی که قوانین آنرا در حکم شخص طبیعی و موضوع حق و تکلیف قرارداده باشد.
شخص حقیقی: به معنی شخص طبیعی است .
شخص طبیعی: اشخاص انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف می باشند.
شرط صفت: هرگاه یکی از متعاقدین وجود صفت معینی را در موضوع معامله، تعهد کرده باشد این تعهد را شرط صفت نامند.در این صورت حتماً باید موضوع مورد معامله عین معین باشد.
شرط فعل: شرطی که به موجب آن شخص(مشروط علیه ) تعهد به فعل یا ترک عملی کند.
شرکت: اجتماع حقوق چند مالک ( یک شیئ معین ) خواه به حکم قانون یا به تراضی یکدیگر باشد.
شریک: کسی که با یک یا چند نفر دیگر در شیئ یا اشیاء معینی به نحو اشاعه ذی حق است.
شفیع: صاحب حق شفعه.