واژه نامه حقوقی حرف ص تا گ

( ص )
صغیر: کسی که به سن بلوغ نرسیده باشد. در پسران ۱۵ سال قمری و در دختران ۹ سال قمری.
صلح: عقدی است که در آن طرفین توافق بر امری از امور کنند بدون اینکه توافق آنها در قالب یک از عقود مشخص شده قانونگذار بگنجد.

( ط )
طلب: تعهدی که بر ذمـﺔ شخصی به نفع کسی وجود دارد.

( ع )
عقد: تعهد یک طرف بر قبول امری که مورد قبول طرف دیگر باشد.
عقد جائز: عقدی که طبعاً قابل فسخ است و به موت جنون و سفه یکی از طرفین منفسخ می شود: مانند عاریه.
عقد خیاری: عقدی که برای طرفین معامله یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد.
عقد لازم: عقدی که هیچ یک از طرفین معامله حق فسخ آن را نداشته باشد مگر در موارد معین.
عقد معلق: عقدی که تأثیر آن برحسب انشاء موقوف به امر دیگر باشد مانند این که بایع بگوید خانه را اجاره دادم اگر پدرم موافقت نماید.
مکره: ﻣکره آن است که به تهدید دیگری اقدام به انعقاد عقد کند.
عقد منجز : عقدی که تأثیر آن برحسب انشاء موقوف به امری دیگری نباشد والا معلق خواهد بود.
عوضین : یعنی عوض و معوض در عقود مالی معوض.

( غ )
غصب: تصرف در مال غیر به نحو عدوان.
غیر منقول: مالی که از جائی به جائی قابل انتقال نباشد خواه به واسطه عمل انسان یا به طور حکم قانون باشد. مانند زمین و معدن یا تابلوهای ثابت.

( ف )
فضول: کسی که در عقد، مال غیر را موضوع معامله قرار دهد. بدون این که از طرف مالک اجازه داشته باشد.

( ق )
قرارداد: عقود عهدی و تملیکی و مالی و غیر مالی و معوض و غیر معوض است.
قرض: عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین عقد، مقداری معین از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند که طرف او مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف رد نماید.
قولنامه: قراردادی کتبی است که در آن طرفین قرارداد درخصوص انجام معامله ای که قراراست در آینده صورت گیرد توافق می کنند اما تنظیم قرارداد اصلی به آینده موکول می شود.
قیم: نماینده قانونی محجور که از طرف مقامات صلاحیتدار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود.

( گ )
گرو: مترادف رهن است و گرو دهنده را راهن، گرو گیرنده را مرتهن و گروگان را عین مرهونه گویند.